آسمان سخت
حس رهایی به طغیانم میکشد
می گسلم زمان را
می شکنم حصار را
می شکافم اسارت را
و سر می کشم بسوی لامکان آزادی _______________________________________ عشق رنگش به کبودی زده است اشتــیاقـش به حسـودی زده است
بــا مــحـبت روی قــلـب عـــاشـــق عــشــق یک درب ورودی زده است
پس چــرا درصف اعــداد ، فــســاد سربه یک سـیرصـعودی زده است؟ چـاه کن ، چـاه عـمــودی زده است ســروهـا ســایــه نــدارنــد ، مــگــر آفــتــاب عـینـــک دودی زده است ؟ دســت فـــریــاد در آواز ســـکـــوت با نـت گــریـــه مـلـــودی زده است آه آزادی ! اســـــارت ، حـــــرف از بــازگــشت تــــو بــزودی زده است ___________________________________________________ پ . ن - وقتی میخواستم برای پستم عکس آپلود کنم دیدم سایت آپلود فیلتر
شده . از دو تا دوستانم کلی سایت آپلود عکس گرفتم تا بالاخره یکی از سایت
ها جواب داد . بقیه ی سایت ها یا فیلتر شده بودن یا کار نمیکردن . معلومه این
٢٢ بهمن کار خودش رو کرده . ترا سوزاندند
مرا تنها کردند
عمری بازوان مردانه ات
با گرمای آغوش امن سپیدت
پناهگاه زنانگی هایم بود
اکنون
آغوش تو سیاه
آغوش من سپید
بازوان زنانه ام
پناه افتادنت .
_________________________________
پ . ن - این عکس زیبا رو دوست خوبم جناب آقای سعید برام
ایمیل کرده . سپاس از دوست گلم . به عـاشـقی بـزرگ بـدل میکــنم ترا درعشق مثل عشق مثل میکنم ترا بابیت بیت وزن نـگاهی کـه میـکنی درشعرهای خویـش غزل میکنم ترا یا میشوم تمام توازخویش گمشده یا درخـودم گرفـته و حـل میکنم ترا هرشب کناردست و دل و غنچه لبم مهمان نان و شیر وعسل میکنم ترا هر روز با امــیـد وصـال تـو زنـده ام هرشب فشرده،تنگ بغل میکنم ترا
***************** سـکو ت مرد شـریف است می رود وقتی
شـبیه بغـض لطیـف اسـت می رود وقتی
وجای پـای حضـورش کـه حرف تنـهائیست
بــروی بــرف ردیــف اســت می رود وقتی
بـه پـای جیـــغ سـکـوتـش تـمـوج تـوفــان
حقـیرو خـوار وخفیف ا ست می رود وقتی
تمـام هســتی او دل ، دلی که غـارت شد
دلی که دست حریف است می رود وقتی
غـــرور زخـمی او را کــسی نمـی خوا نـد
زچـشم او که عـفـیف است می رود وقتی
وریـزش قطرات شکـست شیـشه ای اش شـکوهـمند وشـریف است می رود وقتی ___________________________________ پ . ن 1 - سلام به دوستان گلم . بالاخره امروز امتحانام تموم شد . یه نفس راحت میکشم . امیدوارم همه ی دوستانم امتحاناشون رو خیلی خوب داده باشن . پ . ن 2- یه تشکر مخصوص از جناب آقای سعید که عکس های خیلی قشنگ رو برام ایمیل میکنن . عکس پست قبلی از ایشون بود . عکسها و داستانهای زیبای زیادی برام میل میکنن . از جناب ایشون نهایت سپاس رو دارم . ______________________________________ بعدآ نوشت . دوباره سلام به همه ی دوستای گلم . با عرض معذرت بشدت سرماخوردم و فعلا حال خوشی ندارم آپ کنم . به سختی تو یه بلاگ گروهی به روز شدم . لینکش رو براتون میذارم تا اگه مایل بودین تشریف ببرین تو اون بلاگ و مطلب منو ببینین . تو آسمان سخت هم بلافاصله وقتی حالم بهتر شد به روز میشم . لینک وب گروهی ((شیشه ی نازک دل )):
نیمی ام از جنگل
نیمی ام از صخره
گیسوانم سرسبز
تنِ من سخت و زمخت درسراشیبیِ تند سربی
نه عبوری گاهی
از پریشانیِ جنگل زده ام
نه نوازشهایِ
دستِ گرمی به تن سنگیِ ناهموارم
روبرویم زنی از من به خود من نزدیک
زنی از من تا من
زنی ازجنس مه آلوده ی ابر
زنی از بارانها
که ببارد خود را
به تمامم هرروز
که شوم سبزو زمخت
که شود هیچ و تمام
هر دو تا تنهائیم
اولش ((ما)) بودیم اما بعد من شدم ((من )) تو شدی ((تو ))
دیگر
کلبه ی ((من تا تو ))
خالی از (( ما )) شده بود
بعد از آن روز جدایی که رسید
من و تو (( ما )) نشدیم
_______________________________________________
پ . ن - سلام به دوستان گلم . فکرمیکنم تا پایان امتحاناتم این آخرین مطلبی باشه که میذارم تو وبم . متآسفانه حتی فرصت خبردادن به دوستان گلم رو هم ندارم . بعد از امتحانام میام به دیدن دوستان مهربون و گلم . همه تون سلامت و موفق باشین . دوستتون دارم . شناورم آرام در اقیانوسی از تنهایی کدام صیاد مرا صید خواهد کرد ؟
مسافرشب و مه بی پناه درباران بدون چترو عصا و کلاه درباران مسافری که زشهرغروب میآمد و رهسپاربه شهر پگاه درباران بلور ابرسپیدی به رنگ غمهایش تمام حرف دلش بود- آه - درباران برای گفتن دردش مناره ای میخواست به عمق تیره ی دلگیرچاه درباران درآسمان نگاهش که حوض آبی بود نشسته بود گل خیس ماه درباران شبیه عمرسرو ته ؛ شبیه شوق غمین همیشه پاک شبیه گناه درباران نمی چکید از آئینه های چشمانش از آفتاب همیشه سیاه درباران ! بجز سکوت و شب و شعرهای ناگفته بجزدرست ترین اشتباه درباران بروی جاده ی بی رهگذرترین خاکی زمخت و سخت شبیه رفاه درباران کسی که باور او مثل بت مقدس بود شبیه آینه های سیاه درباران شبیه دخترخیس نجیب افکارش میان مه زدگی گاه گاه دربارن همیشه اول هرشب مسافرخود بود به سمت راه سحر بی پناه در باران 
هرقد م بـرج و منــا ره است ، یقـین









| Design By : Night Skin |

